جمعى از علما
625
جامع المقدمات ( جامعه مدرسين ) ( فارسي )
در ممكنهء خاصّه يعنى ثبوت كتابت وسلب كتابت هيچكدام انسان را ضروري نيست ، ويا به سلب ضرورت باشد از يك طرف كه آن طرف مخالف حكم است آن را ممكنهء عامّه گويند ، چون « كلّ انسان كاتب بالامكان العامّ » يعنى سلب كتابت از انسان ضروري نيست ، ولا شئ من الانسان بكاتب بالامكان العام ، يعنى ثبوت كتابت انسان را ضروري نيست ، وشايد كه نسبت محمول به موضوع به دوام باشد يعنى هميشگى ، بىاعتبار ضرورت ، آن را دائمهء مطلقه خوانند ، مثل « كلّ فلك متحرّك دائما ولا شئ من الفلك بساكن دائما » وشايد كه مشروط بشرط باشد ، مثل « كل كاتب متحرّك الأصابع بالضرورة ما دام كاتبا » وآن را مشروطهء عامّه خوانند ، وشايد كه نسبت بالفعل باشد يعنى في الجملة وآن را مطلقهء عامّه خوانند چون « كلّ انسان كاتب بالفعل » . فصل : [ عكس قضيّهء حمليه ] عكس قضيّهء حمليه آن باشد كه موضوع را محمولسازى ومحمول را موضوع بر وجهي كه ايجاب وسلب وصدق وكذب اصلى ، محفوظ باشد ، پس موجبهء كليّه به موجبهء جزئيه منعكس مىشود ، مثلا هرگاه « كلّ انسان حيوان » صادق باشد « بعض الحيوان انسان » نيز صادق باشد ، وهمچنين موجبهء جزئيه به موجبهء جزئيه منعكس شود ، مثلا چون « بعض الحيوان انسان » صادق آيد « بعض الانسان حيوان » هم صادق آيد زيراكه موضوع ومحمول با هم متلاقى شدهاند در ذات موضوع ، وشايد كه محمول اعمّ باشد پس در قضيّهء موجبه ، عكس كلّى صادق نباشد ، وسالبهء كليّه كنفسها منعكس شود چون ضروريّه باشد ، مثلا هرگاه « لا شئ من الانسان بحجر » صادق باشد « لا شئ